|
|
|
به کجا چنین شتابان |
|
عرض خاصی ندارم فقط اومدم عکسمو بذارم این جا تا اگه کسی نیاز داشت منو بهتر بشناسه شاید کمک کنه البته شاید فعلن ترجیح میدم فکر کنم تا چیزی بنویسم ازحضور دوستان ممنونم و حتما بهشون سر می زنم و امیدوارم در فرصت مناسبی بتونم جبران کنم برای این که دست خالی نرید این جمله رو از کنفوسیوس حکیم هدیه داشته باشید تا خدمت برسم از سه طریق می توان خِرد آموخت: ۱-تفکر و تعمق که اصیل ترین راه است ۲-تقلید که آسان ترین راه است ۳-تجربه که تلخ ترین راه است پ.ن:ضمنا بیشتر ذهنم حول و حوش همین جمله ها می چرخه و جای دوری نیستم
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 2:7 توسط محمد رجبی
|
مایل هستم یه مدت چیزی ننویسم شاید لازم باشه یا نه شاید هم واجبه که چیزی نگم پس فعلا
+
نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 17:14 توسط محمد رجبی
|
|
"گون"اسم یه خار صحراییه که در شعر دکتر شفیعی کدکنی هم به اون اشاره شده
(به کجا چنین شتابان "گون" از نسیم پرسید....)
حالا این چه ارتباطی به من داره عرض میکنم
نام کامل من٬ محمد رجبی "گوندره" است."گون دره"اسم یک روستاست نزدیکی شهر قیدار(استان زنجان)با اینکه اونجا دنیا نیومدم ولی دلبستگی خاصی نسبت به گوندره و"گون"هاش دارم.
زمانی که برای اولین بار شعر بالا رو شنیدم بیشتر با گون احساس نزدیکی کردم
چه کنم که"بسته پایم"